تبلیغات
تنفر از عشق - شعر تنهایی ...
.... طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعر تنهایی ...

می توان تنها شد

 

می توان زار گریست

 

می توان دوست نداشت

 

و دل عاشق آدمها را زیر پا له کرد

 

می توان چشمی را

 

به هیاهوی جهان خیره گذاشت

 

می توان صدها بار علت غصه دل را فهمید

 

می توان ...

 

می توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود !

 

آخرش هم تنها می توان تنها رفت ...

 

با جهانی همه اندوه و غم بدبختی

 

یادگاری ؟! همه جا تلخی و سردی و غرور

 

فاتحه ؟! خوب شد رفت ! عجب آدم بد خلقی بود !!

 

ولی ای کودک زیبای دلم ، آن ور سکه تماشا دارد .


نوشته شده توسط :حمید راد
دوشنبه 22 فروردین 1390-01:14 ب.ظ
بگو () 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.