تبلیغات
تنفر از عشق - نگو کفر است ...
.... طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

نگو کفر است ...


نگو کفر است نمی خواهم خدایم بیکران باشد نمی خواهم عظیم و قادر و رحمان نمی خواهم که باشد

این چنین آخر خدا را لمس باید کرد نگو کفر است خدا را می توان در باوری جا داد که در احساس و ایمان

غوطه ور باشد خدا را می توان بوئید و این احساس شیرینی است نگو کفر است که کفر این است که ما

از بیکران مهربانیها برای خود خدایی لامکان و بی نشان سازیم خدا را در زمین و آسمان جستن ندارد

سودی ای آدم تو باید عاشقش باشی و باید گوش بسپاری به بانگ هستی و عالم که در هر خانه ای

آخر خدایی هست نگو کفر است اگر من کافرم ، باشد ! نمی خواهم خدایا زاهدی چون دیگران باشم

نمی خواهم خدایم را به قدیسی بدل سازم که ترسی باشد از او در دل و جانم نگو کفر است که سوگند

یاد کردم من به خاک و آب و آتش بارها ای دوست خدا زیبا ترین معشوق انسانهاست خدا را نیست

همزادی که او یکتا ترین عاشق ترین معبود انسانهاست



نوشته شده توسط :حمید راد
دوشنبه 22 فروردین 1390-12:27 ب.ظ
بگو () 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.