تبلیغات
تنفر از عشق - غروب سرد ...
.... طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

غروب سرد ...

یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ما دوره گرد داد میزد کهنه قالی میخرم دست دوم

جنس عالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم اشک در چشمان بابا

حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی

این زندگیست بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بودخواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت :


                      اقا سفره خالی می خرید




نوشته شده توسط :حمید راد
دوشنبه 29 فروردین 1390-12:05 ب.ظ
بگو () 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.